اخرمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخرمان . [ اَ رَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ اخرم . دو اخرم سر کتف . دو استخوان سوراخ دار یکی در طرف حنک اعلی و دیگری در دو کتف از جانب بازو و دو زائده که در طرف گو کتف است ودر سر کتف گوی که زائده ٔ سر استخوان بازو در آن است و طرف این گو دو زائده دارد یکی بالا و دیگری زیر.
اخرمان . [ اَ رَ ] (اِخ ) دو کوه است از دیار بنی باهله . عمروبن احمر راست : فیا راکباً أما عرضت فبلّغن قبائلنا بالاخرمَین و جورم . (ضمیمه ٔ معجم البلدان ).