اخرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) کوهی در دیار بنی سلیم که ببلاد ربیعةبن عامربن صعصعة پیوندد. کوهی است در چهارمیلی زمین نجد. ◄ کوهی در طرف دهناء و در شعر کثیر بضم راء آمده است (در ثنای مسیب بن عَلس ): موازیة هَضب َالمصبح واتَّقَت ْ جبال الحمی والاخشبین بأخرُم ِ. و هم او گوید: ترعی ریاض َالأخرَمَین له فیها مَواردُ ماؤها غَدق . (معجم البلدان ).
اخرم . [ اَ رَ ] (ع ص، اِ) بریده بینی . کفته بینی . دیوار بینی یا سر بینی اندکی بریده .(تاج المصادر بیهقی ). دیواربینی بریده . (زوزنی ). آنکه میانه ٔ دو سوراخ بینی او بریده باشند : تیر تو تنین دم شده زو درع زال از هم شده بل کوه قاف اخرم شده منقار عنقا ریخته . خاقانی . ◄ سوراخ کرده گوش . نرمه ٔگوش سوراخ . آنکه نرمه ٔ گوش وی سوراخ کرده باشند. (تاج المصادر بیهقی ). گوش سوراخ کرده . (زوزنی ). ◄ منقطع چشم . ◄ منقطع کوه غیر جائی که تمام میشود. ◄ (اصطلاح عروض ) شعری که در وزن آن تصرف خَرم کرده باشند و آن عبارت از افتادن فاء فعولُن و میم مفاعیلن باشد. مؤلف غیاث اللغات آرد: به اصطلاح عروض انداختن میم مفاعیلن است فاعیلن بماند مفعولن که لفظ مستعمل است بجای آن نهند. انداختن میم مفاعیل را به بریدن بینی تشبیه کردند. و شمس قیس گوید: خرم انداختن میم مفاعیلن باشد فاعیلن بماند مفعولن بجای آن بنهند و مفعولن چون از فاعیلن خیزد آنرا اخرم خوانند یعنی بریده بینی .رجوع به المعجم فی معاییر اشعارالعجم چ طهران ص ٣٦ و٤٤ شود. ◄ دو استخوان سوراخ دار یکی در طرف حنک اعلی و دیگری در دو کتف از جانب بازو. سر استخوان کتف از سوی بازو. (مهذب الاسماء). در سر کتف گویست که زائده ٔ سر استخوان بازو در آنست و طرف این گو دو زائده دارد یکی بالا و یکی زیر که مانعاند از انخلاع استخوان بازو از کتف و این زائد را اخرم خوانند. (بحرالجواهر). ج، خُرْم . (مهذب الاسماء). و رجوع به اَخْرَمان شود.
اخرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان روم . (منتهی الارب ).