واژه جو

ادآب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ادآب . [ اِدْ ] (ع مص ) اِدآب در عمل ؛ مانده شدن از کار. ◄ رنج دیدن . ◄ در رنج انداختن . رنجانیدن . ◄ مانده کردن . مانده گردانیدن . اِتعاب . اعیاء.

معنی ادآب | واژه جو