ادا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اداکردن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بگزاردن . توختن . پرداختن (دین و مانند آن ). تأدیه کردن . دادن . تسلیم کردن . کارسازی کردن . واپس دادن . قضا کردن . تقضیه . وفا. ایفاء. موافات . استیفا کردن : پس بجای آورد رسالت را و ادا کرد امانت را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٠٨). ♦ ادا کردن حق کسی را ؛ گزاردن حق او : دولت حقوق من بتمامی ادا کند هرگه که پیش شاه مدیحی ادا کنم . مسعودسعد. ♦ ادا کردن دین ؛ گزاردن و پرداختن و توختن وامی را : قرض است کرده های بدت نزد روزگار تا در کدام روز که باشد ادا کند. ؟ ◄ بجای آوردن . گزاردن عبادت چون نماز : کند بقبله ٔ تازی ز بهر کدیه نماز بدل بقبله ٔ دهقان کند نماز ادا. سوزنی . ◄ مقابله کردن . مقابله ٔ بمثل کردن .
واژگان فارسی سره واژهدان
گزاردن، گزاریدن، گزاردن، به جای آوردن
گزاردن، پس دادن، بازپرداختن