واژه جو

ادراک کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ادراک کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دریافتن . فهمیدن . درک کردن : چشم از آن حسن جهانگیر چه ادراک کند در حبابی چه قدر جلوه کند دریائی . صائب .

واژگان فارسی سره واژه‌دان

اندریافتن، اندر یافتن

معنی ادراک کردن | واژه جو