واژه جو

ادفق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ادفق . [ اَ ف َ ] (ع ص ) کج . ◄ مرد خم گرفته از پیری و اندوه . کوژ. ◄ آنک دندانش بیرون نشسته بود از دهن . (تاج المصادر بیهقی ). شتر دندان بیرون آمده . ◄ شتری که آرنج وی از هر دو پهلوی او جدا باشد. ◄ سیر ادفق ؛ رفتن بشتاب . ◄ هلال برابر و سپید غیرمایل بطرفی . (منتهی الارب ). و الادفق من الأهلة؛ المستوی الابیض غیرالمتنکب علی احد طرفیه . (تاج العروس ).

معنی ادفق | واژه جو