اذناب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ذَنَب.<BR>۱- دمها، دنبالها.<BR>۲- بندگان، کنیزکان.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ذَنَب. ۱- دمها، دنبالها. ۲- بندگان، کنیزکان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اذناب . [ اِ ] (ع مص ) گناه کردن . (تاج المصادر بیهقی ).
اذناب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ذَنَب . دُمها. دنبالها. ◄ اذناب ناس ؛ مردم کم پایه . مردمان حقیر. اسافل ناس . عوام الناس .ذنبات . اتباع . سَفَله ٔ مردم . مقابل نواصی قوم :٥ امیرالمؤمنین اعزازها ارزانی داشتی ... تا... بمدینةالسلام رویم و غضاضتی که جاه خلافت را میباشد از گروهی اذناب ... دور کنیم . (تاریخ بیهقی ). این خداوند بسیار اذناب را بتخت خود راه داده است و گستاخ کرده . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٤٨). و خللی به اوساط و اذناب و اطراف و حواشی آن راه نتوانست یافت . (کلیله و دمنه ). مهتران ... قصد زیردستان و اذناب در مذهب سیادت محظور شناسند. (کلیله و دمنه ). اذناب و اتباع قوم ازین سخن سر باززدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٤٩). فتنه ٔ اذناب و ارباب عیث و فساد به آخر رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی نسخه ٔ خطی ). ◄ بندگان و کنیزکان و لواحق . (غیاث اللغات ). حواشی و خدم :٥ اذناب حشم و اتباع خدم را به تسبیب بر سر عمال کرد تا به اِرهاق هرچه تمامتر و شنیعتر مالهای بسیار از ایشان حاصل کردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٦٤). چون رحل و ثقل او روان شد اوباش و اراذل قوم دست تعدی و تطاول به اذناب حشم او دراز کردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٠٧). کافرراه مطاولت در محاربت و مصاولت پیش گرفت تا اذناب لشکر و رجاله ٔ حشم او که بر عقب می آمدند برسند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٤٥). ◄ سپس روندگان .