اذیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ یَّ) [ ع. اذیة ]<BR>۱- (اِمص.) آزار، رنج، زحمت.<BR>۲- (مص ل.) آزرده شدن، رنج کشیدن.<BR>۳- (مص م.) رنجانیدن، اذا و اذی نیز گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ یَّ) [ ع. اذیه ] ۱- (اِمص.) آزار، رنج، زحمت. ۲- (مص ل.) آزرده شدن، رنج کشیدن. ۳- (مص م.) رنجانیدن، اذا و اذی نیز گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اذیت . [ اَ ذی ی َ ] (ع مص، اِمص ) آزار. (غیاث اللغات ). ستوهی . (دستوراللغة). رنج . (غیاث اللغات ). کربت . کرب . زحمت . کدّ. تعب . عنا. محنت . شکنجه . عذاب . رنجه شدن . ♦ اذیت کردن، و اذیت دادن ؛ آزار کردن . آزردن . تصدیع دادن . عذاب دادن . معذب داشتن . تعذیب . لَسع. (منتهی الارب ). ایذاء. رنجه داشتن . ◄ آزار کردن . رنجه کردن . آزردن . رنجانیدن . (مؤید الفضلاء):٥ که دست تطاول بمال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز نهاده . (گلستان ).
فرهنگ طیفی واژهدان
ایذا، تصدیع، مزاحمت، آزار، زجر، زحمت، دردسر، دردناکی مداخله شکنجه، مجازات بدنی ایراد ضربوجرح، آسیب
واژگان فارسی سره واژهدان
گزند، رنج، آزار