اذی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اذی . [ اَ ذا ] (ع مص، اِمص ) رنجش . ستوهی . (دستوراللغة). آزار. رنج . (مهذب الاسماء). چیزیکه آزار دهد. (آنندراج ). مکروه . (مهذب الاسماء). آزرده شدن . رنجه شدن . (آنندراج ). رنجور شدن . (زوزنی ): چون ملک تسبیح حق را کن غذا تا رهی همچون ملایک از اَذی . مولوی . ◄ رنجه داشتن . ایذا دادن . (غیاث اللغات ). رنجانیدن . (غیاث اللغات ). رنجه کردن . (آنندراج ): قدمی بهر خدا ننهند و درمی بی مَن ّ واذی ندهند، مالی بمشقت فراهم آرند و بخست نگه دارند. (گلستان ). ◄ (اِ) پلیدی . ◄ خس و خاشاک و سنگ راه و جز آن . ◄ موی و پلیدی سر کودک که بروز هفتم بسترند.
اذی . [ اَ ] (ع ص ) اَذ. آنکه بالطبع قرار نگیرد در جائی بی آنکه او را دردی یا مرضی باشد. (منتهی الارب ). حیوانی که بیک جا قرار نگیرد از شوخی : بعیرٌ اَذ. مؤنث : اَذیة: ناقةٌ اذیة. (منتهی الارب ).
اذی . [ اَ ذی ی / اَ ] (ع ص ) مرد بسیار رنجنده . مرد بسیار متأذی شونده . (آنندراج ). ◄ مرد بسیار رنجاننده . بسیار ایذارساننده . (آنندراج ).