ارابة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارابة. [ اِ ب َ ] (ع مص ) کسی را بگمان افکندن . بگمانی افکندن . (تاج المصادر بیهقی ). بگمان انداختن . در شک افکندن . ◄ شک آوردن . ریبت آوردن . ◄ تهمت کردن . ◄ صاحب شک وتهمت گردیدن مرد (یعنی متهم شدن )، یا کار ناپسندی کردن . ◄ جغرات ساختن شیر را. ماست بستن .
ارابة. [ اَ ب َ ] (ع مص ) ارابه . ارب . عاقل شدن . خردمند شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). زیرک شدن . (صراح ).
ارابه . [اَ را / اَرْ را ب َ / ب ِ ] (اِ) گردون . (برهان قاطع). گردونه . بارکش . گاری . گردون که از چوب سازند و بر آن بار کشند. صاحب بهار عجم گوید که ارابه به الف و بای موحده و عرابه به عین مهمله و بای موحده هر دو غلط است آنچه بتحقیق پیوسته صحیح عراده به عین مهمله و دال مهمله است . مؤلف غیاث اللغات گوید که چون در برهان و جهانگیری غرده به فتح غین معجمه و دال مهمله بمعنی گردون چوبی نوشته است به این دلیل غراده صحیح باشد بفتح غین معجمه مزید علیه غرده ٔ مذکور و اینچنین زیادت الف در فارسی بسیار آمده و بقول برهان که اهل لسان است دریافت میشود که ارابه بمعنی گردون لفظ علیحده است . (غیاث ): سکندر بفرمود تا جاثلیق بیاورد ارابه و منجنیق بیک هفته بستد حصار بلند (منسوب به فردوسی ). پی فرش درگاه او با ارابه همی آورد سنگ مرمر شکوفه . میلی . روزی که بر ارابه سوارند دلبران در دلبریست از همه این شوخ پیشتر. سیفی .