ارجاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) بازگردانیدن، رجوع کردن امری.<BR>۲- (اِ.) احاله، حواله. ج. ارجاعات.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.) بازگردانیدن، رجوع کردن امری. ۲- (اِ.) احاله، حواله. ج. ارجاعات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارجاع . [ اِ ] (ع مص ) بازگردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ): ارجعه اﷲ. ◄ چیزی را بسوی چیزی متوجه گردانیدن . (غیاث اللغات ). ◄ رجوع کردن امری . احاله . ◄ نفع بخشیدن . (منتهی الارب ): ارجع اﷲ بیعته ؛ نفع بخشد خدای عقد بیع او را. ◄ خریده را بازگردانیدن . (منتهی الارب ). پس دادن . ◄ دست سپسایگی دراز کردن بگرفتن چیزی . (منتهی الارب ). ◄ ارجاع ابل ؛ فربه شدن شتر بعد لاغری . فربه شدن اشتر پس از نزاری . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ در مصیبت «انا للّه و انا الیه راجعون » گفتن . ◄ غائط کردن . (منتهی الارب ). حدث کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ارجع الشیخ ؛ دور بیمار شد پیر و تا یک ماه جسم و طاقت او بحال خود نیامد. (منتهی الارب ). ◄ ارجاع نظر؛ اعاده ٔ آن . بار دوم دیدن . بازدید. ◄ ارجاع کردن (کاری را)؛ محول کردن آن . ◄ متولی کردن .
فرهنگ طیفی واژهدان
احاله رجوع، مراجعه، عطف، استناد، نقل قول مرجع ارجاع کار، تفویض اختیار ارباب رجوع، متقاضی
واژگان فارسی سره واژهدان
واگیری، واگذاشتن، واگذاشت، واگذاری، واگذار، فرستادن، بازفرستادن