ارحبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارحبی . [ اَ ح ِ ] (ع فعل امر) گشاده شو. دور بمان . کلمه ایست که بدان اسپ و شتر ماده را زجر کنند. (منتهی الارب ).
ارحبی . [ اَ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به ارحب، بطنی از همدان . مشهور بدین نسبت ابوحذیفة سلمةبن صهیب الارحبی از تابعین است و حذیفةبن الیمان از او روایت داردو از وی خیثمةبن عبدالرحمن روایت کند. حدیث او در صحیح مسلم در کتاب الاطعمة آمده است . (انساب سمعانی ).