ارستوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارستوار. [ ] (اِخ ) صواب آنست که بتن خویش حرکت کنیم هم از گرگان با غلامان سرائی و لشکر گزیده تر بر راه سمنگان که میان اسپراین و ارستوار بیرون شود و به نسا تاختنی آوریم هرچه قویتر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٨٠). و در بیهقی چ فیاض ((استوا)) آمده است (ص ٤٧٣).