واژه جو

ارمش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ارمش . [ ] (اِخ ) (رودخانه ٔ...) در بلوک رامهرمز، آبش شیرین و گواراست . آب چشمه ٔ تنک سروک و چشمه ٔ امام زاده بابا احمد بهم پیوسته رودخانه ٔ ارمش گردد.

ارمش . [ اَ م َ ] (ع ص )مرد مختلف رنگ . (منتهی الأرب ). اربش . ◄ آنکه پلک او سرخ و با سیلان آب باشد. (منتهی الأرب ).

معنی ارمش | واژه جو