واژه جو

ارمگان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ارمگان . [ اِ م َ ] (ص ) تربیت کننده . (برهان ). مربی . (جهانگیری ) (برهان ) : گر تو بوی ارمگان کعبه زرین کنی آستان کعبه کعبه ز تو سد جاودان یافت مکه ببقات ارمگان یافت . خاقانی . ◄ (اِ) تربیت . (جهانگیری ). ◄ سعد. سعادت . (جهانگیری ) (برهان ) : در طالع هرکه ارمگان یافت سرمایه ٔ عمر جاودان یافت . خاقانی .

معنی ارمگان | واژه جو