واژه جو

ارمیده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ارمیده . [ اَ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) مخفف آرمیده .آسوده . مستریح . ساکن . بیحرکت . قرارگرفته . ساکن شده . (برهان ). ارمنده . (جهانگیری ). رجوع به آرمیده شود.

معنی ارمیده | واژه جو