اریوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اریوس . [ اَ ] (اِخ ) رومی بن اصطفانوس بن بطلینس . ملقب برشید قومه . از علماء عزائم . او راست : کتابی که در آن ذکر اولاد ابلیس و تفرق آنان در بلاد و انساب جن و جز آن هست . (ابن الندیم ).
اریوس . [ اَ ] (اِخ ) معروف به المصاد. یکی از اطبای دوره ٔ فترت بین بقراط و جالینوس . (عیون الانباء ج ١ ص ٣٦).
اریوس . [ اَ ] (اِخ ) مُرتدّ مشهور. مولد٢٨٠ م . در اسکندریه و بقولی در قیروان (سیرنائیک ) و متوفی در قسطنطینه به سال ٣٣٦م . وی نخست پیرو لیکُپُلیس کشیش که در مصر فرقه ای تشکیل کرده بود، گردید. و سپس از طریقه ٔ وی بازگشت و بطریق اسکندریه آشیلاس او را بمرتبه ٔ کشیشی منصوب کرد. اریوس با معلومات و هنرهای خویش بمقامات عالیه نائل گردید. وی امیدوار بود که پس از مرگ آشیلاس قائم مقام او گردد ولی به آرزوی خود نرسید، و از آن پس بر اثر حَسَد آرام ننشست و برآن شد تا رقیب خویش الکساندر را براندازد. نویسندگان کاتولیک علت قیام اریوس رابر ضد عقیده ٔ کلیسا در باب الوهیت کلمه، به طریق فوق نقل کرده اند اریوس، چنانکه سن اپیفان گوید، دارای نفوذ بسیار و هوش کامل و دائم بمطالعه و تحقیق مشغول بود و به فلسفه ٔ افلاطون و رموز جدل مشائیین آگاهی داشت . و لما قال اریوس، القدیم هو اﷲ و المسیح مخلوق، اجتمعت البطارقة و المطارنة و الاساقفة فی بلد القسطنطنیة بمحضر من ملکهم و کانوا ثلثمائة و ثلثة عشر رجلاً و اتفقوا علی هذه الکلمة اعتقاداً و دعوةً. (ملل و نحل شهرستانی چ ١٢٨٨ ص ١٠٨ ذیل ملکائیه ). و او مؤسس مذهب اریانوسیه است .