اریکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اریکه . [ اَ ک َ ] (ع اِ) تخت که در خانه ٔ عروس یعنی حجله نهند. ◄ هرچه که بر آن تکیه زنند و بنشینند از تخت و منصه و فراش . مسند. ◄ تختی و سریری که بر آن حجله یا شامیانه باشد. (غیاث از ابن حاج ). ◄ تخت آراسته . (مهذب الاسماء) (غیاث ). سریر.اورنگ . ج، اَرائِک . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). ◄ اریکه ٔ جُرح ؛ گوشت سرخ سالمی که از زیر جُرح پدید آید چون رو به بهبود گذارد. (از منتهی الارب ). گوشت سرخ که در جراحت پیدا شود بعد از رفتن ریم .
اریکه . [ اُ رَ ک َ ] (اِخ ) یکی از دو کوه ((اریکتان )). اصمعی گوید اریکه آبی است بنی کعب بن عبداﷲبن ابی بکر را قرب عفلان . و ابوزیاد گوید از آبهای بنی ابی بکربن کلاب است در مغرب حمی ضریه و نخستین موضع مصدق مدینه است . (معجم البلدان ).