اری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اری . [ اَرْی ْ ] (ع اِ) طعامی که در بن دیگ چسبد از سوختگی . ته گرفتگی . ته دیگ . ◄ شهد. (غیاث اللغات ). شهدی که جمع کند آن را زنبور در شکم خود و بیرون آورد، یا شهدی که در اطراف خانه ٔ زنبور چسبیده بود. انگبین . (مهذب الاسماء). عسل . ◄ نمی که بر درخت افتد. (منتهی الارب ). ◄ آنچه از مأکول که از دست یا دهان افتد گاه خوردن و آنرا لطاخه نیز گویند.
اری . [ اَرْی ْ ] (ع مص ) لازم گرفتن ستور مربط و بستنگاه خود را. ◄ خشم گرفتن بر. ◄ کینه گرفتن در دل . کینه ور شدن . ◄ ریختن، چنانکه ابرباران را. ◄ راندن باد ابر را. ◄ آمیزش و الفت گرفتن و خو کردن ستور با هم و علف خوردن با هم در یک جا: ارت الدابة الی الدابة. ◄ شهد نهادن زنبور عسل . انگبین کردن . عسل کردن زنبور عسل . انگبین کردن منج . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ سوختن بن دیگ و چسبیدن طعام بر آن . ته گرفتن دیگ . در بن دیگ گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). در بن گرفتن . ◄ بجوش آمدن دیگ .
اری . [ ] (ع اِ) آری ّ. اخیه که چهارپایان بدان بندند. معلف . آخر. آخور . میخ آخور. (دستور الاخوان ). ج، اَواری، اواری ّ.