از آنکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
از آنکه . [ اَ ک ِ ] (حرف ربط مرکب ) زیرا که . بجهت آنکه . بعلت آنکه : و این بیابان را بیابان کرکسکوه خوانند از آنکه یکی کوهی است خرد اندر مغرب این بیابان که آنرا کرکسکوه خوانند. و این بیابان را بدان کوه بازخوانند. (حدود العالم ). بروز کرد نیارم بخانه هیچ مقام ار آنکه خانه پر از اسپغول جانور است . بهرامی . ◄ (حرف اضافه ٔ مرکب ) تا : پس بندوی خبر مخالفان بهرام [ چوبینه ] بگفت، که اینک آمده اند بیست هزار مرد، بهواداری تو. پرویز گفت بتو شادترم از آنکه بدین سپاه . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).