از قضا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ. قَ) [ فا - ع. ] (ق مر.) اتفاقاً.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ. قَ) [ فا - ع. ] (ق مر.) اتفاقاً.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
از قضا. [ اَ ق َ ] (ق مرکب ) اتفاقاً. قضا را: از قضا روزی دو صیاد بر آن آبگیر گذشتند. (کلیله و دمنه ).
فرهنگ طیفی واژهدان
دست برقضا، اتفاقا درصورت، درصورت بروز، بهمجرد، فعلا سرانجام، بالاخره، عاقبت، آخرالامر، آخرکار، آخرسر، نهایتا متعاقبا
واژگان فارسی سره واژهدان
ازپیشامد روزگار، از سرنوشت
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی