ازج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازج . [ اَ زَ ](ع اِ) سَغ، و آن نوعی از بناء طولانی و دراز است . ج، آزُج، آزاج، اِزَجَة.
ازج . [ اَ زَ ] (اِخ ) (باب الَ ...) محله ای بزرگ در بغداد، دارای بازارهای بسیار و محال کبیره، در جانب شرقی و در آن عده ای محله هاست که هر یک از آنها چون شهری، و نسبت بدان ازجی و گروهی از اهل علم و غیره بدان منسوبند. (معجم البلدان ). بستانی گوید بساسیری آنجا را به سال ٤٥٠ هَ . ق . غارت کرد و شرف الدین علی بن طراد الزینبی وزیر بسال ٥٣٨ بدانجا مدفون شد و ثقةالدوله ابوالحسن علی بن محمد الدوینی القزوینی مدرسه ای در ایام المقتفی لامراﷲ عباسی بدانجا بناکرد. (از ضمیمه ٔ معجم البلدان ). و گویند در ازج چهار هزار آسیا بوده است . (انساب، ذیل کلمه ٔ ازجی ).
ازج . [ اَ زَج ج ] (ع ص )شترمرغ درازگام . شترمرغ فراخ گام . ج، زُج ّ. ◄ شترمرغی که بالای هر دو چشم آن پر سپید باشد. ◄ مرد باریک و کشیده ابرو. (منتهی الارب ). باریک و دراز ابرو. آنک ابروش باریک باشد و دراز و نیکو. (تاج المصادر بیهقی ). کمان ابرو. (زوزنی ). آنک ابرویش باریک باشد. (مهذب الاسماء). مؤنث : زَجّاء. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ج، زُج ّ. (مهذب الاسماء).