ازدهار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازدهار. [ اِ دِ ] (ع مص ) درخشیدن . روشن گردیدن : ازدهر الوجه . (منتهی الارب ). ازدهر السراج ؛ تلألأ و اضاء. (قطر المحیط). ◄ بدل نگاهداشت کردن و در دل داشتن چیزیرا. ◄ شادمان شدن به چیزی . (منتهی الارب ). ◄ شکوفه بیاوردن نبات . ◄ کوشش فرمودن کسی را در کار. کوشش فرمودن صاحب را در کار. (منتهی الارب ). ◄ چیزی را نگهبانی کردن . بر چیزی نگهبانی کردن . (زوزنی ). نگاه داشتن چیزی : ازدهر به ؛ ای احتفظه . (منتهی الارب ).
ازدهار. [ اَ دِ ] (اِخ )محرف اردهار از نواحی کاشان . رجوع بمحاسن اصفهان مافروخی ص ١٦ و رجوع به اردهال در همین لغت نامه شود.