ازرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ رَ) [ ع. ] (ص. اِ.)<BR>۱- کبود، نیلگون.<BR>۲- کبود چشم.<BR>۳- نابینا.<BR>۴- خط چهارم از هفت خط جام جم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ رَ) [ ع. ] (ص. اِ.) ۱- کبود، نیلگون. ۲- کبود چشم. ۳- نابینا. ۴- خط چهارم از هفت خط جام جم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازرق . [ اَ رَ ] (اِخ ) شامی . یکی از سرداران لشکر عمربن سعد در وقعه ٔ کربلا. ♦ مثل ازرق شامی ؛ با موئی زرد و چشمی آسمانگون . ۩ قسی .سنگدل .
ازرق . [ اَ رَ ] (اِخ ) محدث . ابونواس ذکر او در این شعر آورده است : حدثنی الازرق المحدّث عن عمروبن شمر عن ابن مسعود لایخلف الوعد غیر کافره و کافر فی الجحیم مصفود. (عیون الاخبار ابن قتیبه جزء ٥ ص ١٤٠).
ازرق . [ اَ رَ ] (ع ص ) نیلگون . (غیاث اللغات ). کبود. (غیاث اللغات ). آبی . زاغ . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) : فلک مر جامه ای را ماند ازرق ورا همچون طراز خوب، کرکم . منجیک یا بهرامی . بر صنم دیگر، پاره ٔ یاقوت ازرق آبدار بود بوزن چهار صد و پنجاه مثقال . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤١٣). ◄ صافی از چیزها. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). هرچه صاف و بیغش باشد. آب صاف . (غیاث اللغات ). آب صافی . (مهذب الاسماء): نصل ازرق ؛ پیکان نیک روشن . (منتهی الارب ). سیف ازرق ؛ تیغی سخت روشن . (مهذب الاسماء). ◄ کسی که سیاهی چشم او مایل به کبودی یا سبزی یا زردی باشد. (غیاث اللغات ). گربه چشم . (منتهی الارب ) (زوزنی ) (مجمل اللغات ) (دستور اللغة) (تاج المصادر بیهقی ). کبودچشم . زاغ چشم . سبزچشم . (السامی فی الاسامی ) (مهذب الاسماء). کاس : چشم تو گر بد سیاه و جانفزا گر نماند او جانفزا ازرق چرا. مولوی . ◄ نابینا. (منتهی الارب ). اعمی . مؤنث : زَرْقاء. ج، زُرق . ◄ مجازاً آسمان، سپهر (بمناسبت رنگ کبود آن ) : با اهل هنر جهان بکین است مرد هنری از آن غمین است آن کو ببر خرد مهین است زین ازرق بیخرد کهین است . ابوالفرج رونی . ♦ ازرق آسمانجونی ؛ کبود آسمانی . ♦ چرخ ازرق ؛ آسمان . ♦ خرقه ٔ ازرق یا جامه ٔ ازرق ؛جامه ٔ صوفیان که برنگ ازرق بود و کلمه ٔ زرق به معنی شید و هم زراقی را برای صوفی دروغین و مرائی از آن ساخته اند : چندان بمان که خرقه ٔ ازرق کند قبول بخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش . حافظ. غلام همت دردی کشان یکرنگم نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند. حافظ. ♦ گل ازرق ؛ گل کبود. نیلوفر : هر طرف کآفتاب بردارد گل ازرق در او نظر دارد. نظامی . و رجوع به گل ازرق شود.