واژه جو

ازکام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ازکام . [ اِ ] (ع مص ) بازکام گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). مبتلی بزکام کردن کسی را: ازکمه اﷲ. (از منتهی الارب ).

معنی ازکام | واژه جو