ازیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازیب . [ اِ ی َب ب ] (ع ص ) شدید. سخت : ازیب البأس . انّه لازیب البطش ؛ او سخت گیر است . (منتهی الارب ). ◄ رکب ازیب ؛ برمکان فربی . زهار کلان . (منتهی الارب ).
ازیب . [ اَ ] (ع اِ) باد جنوب . (دستور اللغة). باد نکباء که میان صبا و جنوب وزد.
ازیب . [ اَ ی َ ] (ع اِ) نشاط. (مؤید الفضلاء). شادمانی . (منتهی الارب ). خوشوقتی . ◄ باد جنوب، یا باد نکبا که میان صبا و جنوب وزد. (منتهی الارب ). باد کژ که آنرا نکبا گویند. آن باد که میان صبا و جنوب آید. (مهذب الاسماء). و آن باد مهلک است . (مؤید الفضلاء). ◄ خارپشت . (منتهی الارب ). ◄ دشمنی . (منتهی الارب ) (مؤید الفضلاء). ◄ دیو. ◄ بلا. ◄ بیم . ◄ مال بسیار. ◄ آب بسیار. ◄ (ص ) کوتاه بالا که گام نزدیک نهددر رفتن . ◄ شادمان . ◄ ناکس . ◄ امرِ بَد. ◄ پسرخوانده . (منتهی الارب ) (مؤید الفضلاء). آنکه پدرش معلوم نباشد.