ازیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) به جوش آمدن.<BR>۲- (اِ.) غلغل، صدای جوشیدن دیگ.<BR>۳- بانگ رعد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) به جوش آمدن. ۲- (اِ.) غلغل، صدای جوشیدن دیگ. ۳- بانگ رعد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازیز. [ اَ ](ع مص ) سرد شدن . سردی . ◄ سخت جوشیدن . ◄ بجوش آمدن . ◄ شدت سیر. ◄ آواز کردن ابر از دور. ◄ چیزی را سخت جنبانیدن . ◄ درآمیختن چیزیرا. ◄ افروختن آتش . ◄ (اِ) جوش . ◄ آواز جوش دیگ . غلغل . پُلغپلغ. بانگ جوشیدن دیگ روئین . (مهذب الاسماء). بانگ دیگ جوشان : آب حاضر باید و فرهنگ نیز تا پزد آن دیگ سالم در ازیز. مولوی . ◄ بانگ رعد. صوت رعد. تندر. ◄ بانگ و فریاد و ناله . (برهان ) : هست از آهم آتش دوزخ ابیز ناله ای از من ز تندر صد ازیز. منجیک . کرد با او یک بهانه دلپذیر که شدستم زین کنیزک من نفیر زان سبب کز غیرت و رشک کنیز مادر و فرزند دارد صد ازیز. مولوی . صاحب براهین العجم ازیز را ظاهراً فارسی دانسته و به معنی بانگ و ناله گفته است (براهین العجم، باب معروفات واوی از زاء نقطه دار)، ولی کلمه عربی است .