اس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ سّ) [ ع. ] (اِ.) اساس، شالوده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ سّ) [ ع. ] (اِ.) اساس، شالوده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اس . [ اُس س ] (ع اِ) بنیاد.(منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). شالُده . شالوده . پی . بن . بنیان . ج، اِساس . بنوره . (زمخشری ). اصل چیزی . اصل بناء. اَساس . آساس : اُس اساس . ◄ اول : اُس دهر. ◄ همیشگی . (منتهی الارب ). ◄ اوّل زمانه . ازل : کان ذلک علی اُس ّالدهر؛ بود آن بر همیشگی زمانه و اول آن . ◄ باقی خاکستر در آتش دان . (منتهی الارب ). باقی خاکستر در میان دیگ پایه . (مهذب الاسماء). ◄ دل انسان، از این رو که گویند او، اوّل از همه ٔ اعضا متکون شود. (ازمنتهی الارب ). ◄ نشان . (منتهی الارب ). علامت راه از اثر قدم یا پشک اغنام و جز آن : خذ اس الطریق ؛ و این وقتی گویند که راه شناخته شود بنشان پای راه رفتگان یا پشک جانوران روندگان . (منتهی الارب ). ◄ کلمه ایست که برای افسون و نرم و منقاد کردن مار گویند. ◄ تباه کردن . (منتهی الارب ).
اس . [ اَس س ] (ع مص ) زجر کردن گوسپندان بگفتن اَس اَس . گوسپند راندن بگفتن اَس اَس . زجر. (تاج المصادر بیهقی ): اس الشاة؛ زجر کرد گوسفند را بلفظ اَس اَس . (منتهی الارب ). ◄ بنیاد نهادن . پی افکندن خانه را: اس الدار؛ بنیاد نهاد خانه را. ◄ بخشم آوردن : اس فلاناً. ◄ پلیدی افکندن مگس عسل : است النحل ؛ پلیدی انداخت زنبور شهد. ◄ تباه کردن . ◄ (اِ) بنیاد. شالده . پی . بن دیوار. اصل . (منتهی الارب ).
اس . [ اِس س ] (ع مص ) تباه کردن . ◄ (اِ) بنیاد. پی . شالده . شالوده . اصل هر چیز. اصل . (منتهی الارب ).