اساریع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اساریع. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اسروع . شاخهای ریزه که از بن درخت رزروید و گاهی نرم و ترش آن خورده شود. (منتهی الارب ). ◄ آب داری دندان و درخشندگی آن . (منتهی الارب ): ثغر ذواساریع. ◄ خطوط و نشانهای کمان . (منتهی الارب ). ◄ پاره های سیم و زر گداخته : الحدیث فی صفةالنّبی (ص ): کان عنقه اساریعالذهب ؛ ای سبائکه . (منتهی الارب ). ◄ کرمک هاست سپیدرنگ سرخ سر، که در ریگ و وادی ظبی یافت شود. و بدان انگشت های زنان را تشبیه کنند. (از منتهی الارب ).