اسباه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسباه . [ اِ ] (اِ) سپاه . لشکر. (سروری ). لشکر انبوه و سپاه . (برهان ) : جوق جوق اسباه تصویرات ما سوی چشمه ٔ دل شتابان از ظما. مولوی . اگر دلیل وجود این صورت این بیت است، کافی نیست، چه اسپاه نیز میتوان خواند با باء فارسی . ◄ سگ . (برهان ) (سروری ). کلب . (برهان ). اسبه (مخفف آن است ). رجوع به اسباهان شود.