اسبذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسبذ. [ اَ ب َ ](اِخ ) قریه ای است به بحرین و صاحب آن منذربن ساوی بود. (معجم البلدان ). شهریست به هجر. (منتهی الارب ).
اسبذ. [ اَ ب َ ](اِخ ) (شاید معرب اسب پد) جوالیقی گوید: «فارسی عربه طرفة، و الاصل «اسب » و هو ذکرالبراذین » یخاطب بهذا عبدالقیس و یروی «عبیدالعصا» نامی از نامهای مردان ایرانی . یاقوت گوید در وجه تسمیه ٔ اسبذیین اختلاف است . رجوع به اسبذیون شود. طرفة در عتاب قوم خویش گوید: فاقسمت عندالنصب انی لهالک بملتفة لیست بغیظ و لاخفض خذوا حذرکم اهل المشقر و الصفا عبید اسبذ و القرض یجری من القرض ستصبحک الغلباء تغلب غارة هنالک لاینجیک عرض من العرض و تلبس قوماً بالمشقر والصفا شآبیب موت تستهل و لاتغضی تمیل علی العبدی فی جو داره و عوف بن سعد تخترمه من المحض هما اوردانی الموت عمداً و جرّدا علی الغدر خیلاً ماتمل من الرکض . ابوعمرو الشیبانی در تفسیر آن گوید: اسبذ نام پادشاهی بود از ایران که کسری ویرا به بحرین حکومت داد و اسبذ اهالی آن ناحیت را به اطاعت درآورد و ایشان را خوار کرد و نام او بفارسی «اسبیدوَیه » (شاید اسپیدرویة) یعنی سپیدرو (ابیض الوجه ) پس آنرا تعریب کردند و عرب اهل بحرین را به این پادشاه نسبت کنند از جهت ذم و آن مختص بقومی دون قومی نباشد. (معجم البلدان ذیل کلمه ٔ اسبذ). جوالیقی گوید: ابوعبیده گفته که نام قائدی از قواد کسری ببحرین است و آن فارسی است و عرب نیز آنرا استعمال کرده است و دیگری گفته : «عبید اسبذ» قومی از اهل بحرین بودند که براذین «اسبها» میپرستیدند و طرفه گفته که «عبید اسبذ» یعنی یا عبیدالبراذین . (المعرب ص ٣٨ و ٣٩).