استادالدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استادالدار. [ اُ دُدْ دا ](اِخ ) ابوالفرج بن مظفر. رجوع به ابن تعاویذی شود.
استادالدار. [ اُ دُدْ دا ] (اِخ )اقماری ملقب بعزّالدین : و من منازلها [ منازل بین بلبیس و غزه ] قطیا... و کان الأمیر بها فی عهد وصولی الیها عزّالدین استادالدّار اقماری . (ابن بطوطه ).
استادالدار. [ اُ دُدْ دا ] (اِخ ) عضدالدین بن رئیس الرؤسا، دارمی . رجوع به عضدالدین و حبیب السیر جزء٣ از ج ٢ ص ١١٧ و ١١٨ و جزء٤ از ج ٢ ص ١٣ شود.