استارباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استارباد. [ اِ ] (اِخ ) استرآباد باشد وآن شهریست مشهور. (جهانگیری ). شهریست در طبرستان مشهور به استرآباد. (برهان ). گرگان کنونی : تا طرب و مطرب است مشرق و با مغرب است تا یمن و یثرب است آمل و استارباد بنشین خورشیدوار، می خور جمشیدوار فرخ و امیدوار چون پسر کیقباد. منوچهری . چو برخیزد ز خواب بامدادی ز من خواهد حریر استاربادی . (ویس و رامین ).