استجمار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استجمار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) با سنگ استنجا کردن . به سنگ استنجا کردن . (تاج المصادر بیهقی ). استنجا کردن بسنگ ریزه . (منتهی الارب ). استنجاء به احجار. ◄ مقیم گردیدن لشکر به دارالحرب . (منتهی الارب ). ◄ گرد آمدن قومی بر کار. (منتهی الارب ). ◄ سخت شدن گِل چون سنگ . (تاج المصادر بیهقی ).