استحباب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استحباب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دوست داشتن . ◄ استحباب بر؛ برگزیدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). گزیدن بر. اختیار. ترجیح . نیکو شمردن چیزی را. (از منتهی الارب ). ◄ سزاوار شدن . ◄ تا دیر ماندن آب در شکنبه ٔ شتر و تشنه ناشدن وی از آن . (منتهی الارب ). ◄ (اصطلاح شرع ) مقابل وجوب، کراهت، حرمت و مترادف ندب است و هو ما یستحق فاعله المدح و الثواب، و لایستحق تارکه الذنب و العقاب .