استحفاظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) نگهبانی خواستن.<BR>۲- نگهداری کردن.<BR>۳- یاد گرفتن.<BR>۴- (اِمص.) نگهبانی، حفظ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) نگهبانی خواستن. ۲- نگهداری کردن. ۳- یاد گرفتن. ۴- (اِمص.) نگهبانی، حفظ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استحفاظ. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بیاد داشتن خواستن چیزی را. یادداشت خواستن . (منتهی الارب ). ◄ یاد گرفتن چیزی را.(از منتهی الارب ). حفظ کردن . یاد گرفتن خواستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). طلب حفظ کردن . ◄ نگاهداری خواستن . نگاهبانی کردن . نگاهداری کردن .