استحلال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استحلال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) حلال ساختن . ◄ حلال پنداشتن . حلال شمردن . حلال داشتن .(تاج المصادر بیهقی ). بحلال داشتن . (زوزنی ): استحلال حرام ؛ حلال داشتن حرام . ◄ حلال کردن خواستن . حلالی خواستن . (تاج المصادر بیهقی ). بحلی خواستن .