استدرار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استدرار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بسیاری شیر: استدر اللبن ؛ کثر. (قطر المحیط). ◄ طلب شیر کردن . شیر خواستن . (منتهی الارب ). ◄ آوردن شیر از پستان . بیرون آوردن شیر از پستان . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بیرون آوردن باران از ابر. (تاج المصادر بیهقی ). آوردن باران ازابر. (زوزنی ). ◄ بیرون آوردن تک از ستور. (تاج المصادر بیهقی ). آوردن تک از ستور. (زوزنی ). ◄ استدرار معزی ؛ خواهش نر کردن آن . (منتهی الارب ). نَر جستن بُزِ ماده . گُشن خواستن ماده بز.