استراق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) دزدیدن.<BR>۲- (مص ل.) دزدیده کاری کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) دزدیدن. ۲- (مص ل.) دزدیده کاری کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استراق . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دزدیدن . دزدیده کردن . (منتهی الارب ). ♦ استراق سمع ؛ دزدیده گوش بداشتن . (زوزنی ). دزدیده گوش بسخن فراداشتن . گوش بسخن کسی داشتن . (غیاث ). گوش ایستادن . دزدیده گوش کردن . گوش داشتن پنهانی سخن کسی را. گوش دادن نهانی سخن کسی را. (منتهی الارب ). ♦ استراق نظر ؛ دزدیده دیدن .
واژگان فارسی سره واژهدان
دزدیدن، دزدی