استردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استردن . [ اُ ت ُ دَ ] (مص ) ستردن . پاک کردن . (جهانگیری ). پاک ساختن . (برهان ). محوساختن . (جهانگیری ). محو کردن . (برهان ) : از جا نبرد چیزی آنرا که تو جا دادی غم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی . مولوی . ◄ تراشیدن . (جهانگیری ) (برهان ). تراشیدن مو. (غیاث ). ◄ مؤلف مؤید الفضلاء گوید: در فرهنگی بمعنی ساخته شدن بنظر آمده .