استرسال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استرسال . [ اِ ت ِ ] (ع مص )استرسال شَعر؛ فروهشته شدن موی . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). فروهشتگی موی . فرخالی . ◄ استرسال با کسی ؛ گستاخی کردن و مؤانست جستن بوی . (منتهی الارب ). گستاخ شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ فرستادن خواستن شتران را قطیعقطیع. گفتن این کلام : ارسل الی الابل ارسالاً؛ ای قطیعاً قطیعاً. (منتهی الارب ). ◄ خوگر شدن .