استشاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استشاره . [ اِ ت ِ رَ ] (ع مص ) استشارت . مشورت خواستن . مشاورت خواستن از کسی . (منتهی الارب ). مشاورت کردن خواستن . (زوزنی ): اول استشاره پس استخاره . ◄ انگبین چیدن . (منتهی الارب ). ◄ بوئیدن گشن، ماده را تا بداند باردار است یا نه . ◄ پوشیدن لباس فاخر را. (منتهی الارب ). ◄ هویدا شدن کاری . ◄ فربه شدن اشتر. (تاج المصادر بیهقی ). فربه شدن شتر. (منتهی الارب ). ♦ استشاره کردن ؛ طلب مشورت کردن . شور کردن . دستوری خواستن از. مشورت کردن خواستن از. مشورت کردن . (غیاث ). صلاح پرسی . (غیاث ).