واژه جو

استضراب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استضراب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استضراب عسل ؛ سپید و سطبر گردیدن شهد. (از منتهی الارب ). سپید شدن انگبین . (تاج المصادر بیهقی ). ضرب شدن عسل، یعنی غلیظ و سفید شدن انگبین . ◄ استضراب ناقه ؛ گشن خواه شدن ماده اشتر. آزمند گشن گردیدن شتر ماده . (منتهی الارب ). ◄ فریب دادن کسی . (منتهی الارب ). فریفتن .

معنی استضراب | واژه جو