استمجاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استمجاد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) افزونی خواستن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). استکثار. افزونی گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). و منه المثل : فی کل شجر نار، و استمجد المرخ و العفار؛ ای استکثرا منها کأنهما اخذا من النار ما هو حسبهما. (منتهی الارب ). ◄ بزرگی و افزونی کردن خواستن . بزرگی گرفتن . افزونی گرفتن خواستن . ◄ قوی شدن بعد از ضعف . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ دلیر شدن بر کسی پس از شکوه (؟). (تاج المصادر بیهقی ). ◄ دارای صفاتی از کرم و جز آن بودن .