استنابة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استنابة. [ اِ ت ِ ب َ ] (ع مص ) استنابت . به نیابت خواستن کسی را. بر نیابت داشتن خواستن . (زوزنی ). نیابت داشتن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ): ارسلان شاه را در شادیاخ به استنابت مثال فرستاد. (جهانگشای جوینی ). ◄ نایب شدن از کسی یا چیزی : اصاروا الجوّ قبرک و استنابوا عن الاکفان ثوب الساقیات . (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٩٢).