استنباط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استنباط.[ اِ تِم ْ ] (ع مص ) به آب رسیدن چاه کن . آب برآوردن .(منتهی الارب ). بیرون آوردن آب . (تاج المصادر بیهقی ).الاستنباط، استخراج الماء من العین، من قولهم نبط الماء، اذا خرج من منبعه . (تعریفات جرجانی ). ◄ نبطی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). نبطی شدن قوم . ◄ بیرون آوردن چیزی . (منتهی الارب ). طلب ظهور امری کردن . ◄ چیدن . ◄ استنبط الفقیه ؛ اذا استخرج الفقه الباطن بفهمه و اجتهاده . (منتهی الارب ). الاستنباط اصطلاحاً استخراج المعانی من النصوص بفرط الذهن و قوة القریحة. (تعریفات جرجانی ) : تا وی آن را بخرد و عقل خود استنباط کردی . (تاریخ بیهقی ص ١٠٠). ◄ استنبط (مجهولاً)؛ یعنی آشکارا شد بعد پنهان شدن . (منتهی الارب ). ♦ علم استنباط المعادن و المیاه ؛و هو علم یبحث فیه عن تعیین محل المعدن و المیاه اذالمعدنیات لابد لها من علامات یعرف بها عروقها و هو من فروع علم الفراسة. (کشف الظنون ). ♦ علم استنباطالمیاه ؛ و هو علم تتعرف منه کیفیة استخراج المیاه الکامنة فی الارض و اظهارها و منفعته احیاء الارضین المیتة و افلاحها. (کشاف اصطلاحات الفنون ).