استنبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استنبه . [ اِ تَم ْ ب َ / ب ِ ] (ص ) چیزی زشت و کریه . ستنبه . (انجمن آرا). چیزی درشت و ناتراشیده : صحبت عام آتش و پنبه ست زشت نام و تباه و استنبه ست . سنائی . ◄ صورتی باشد بغایت کریه منظر که طبع از دیدنش رمان و هراسان گردد. ◄ مردم دلیر و صاحب قوت و قوی بازو. ◄ (اِ) سنگینی را نیز گویند که در خواب بر مردم افتد و بعربی کابوس خوانند. ◄ دیو، مقابل پری . (برهان ). و رجوع به ستنبه شود.