استنحاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استنحاس . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خبر پرسیدن و جویای آن بودن . (منتهی الارب ). تجسس : استنحس عنها؛ طلبها و تتبعها بالاستخبار. (اقرب الموارد).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استنحاس . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خبر پرسیدن و جویای آن بودن . (منتهی الارب ). تجسس : استنحس عنها؛ طلبها و تتبعها بالاستخبار. (اقرب الموارد).