واژه جو

استودان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استودان . [ اُ ] (اِ مرکب ) (از: اُستو، استخوان + دان، پسوند مکان ) دخمه و مقبره ٔ گبران . (مؤید الفضلاء) (برهان ).ستودان . (انجمن آرا). ناووس . رجوع به ستودان شود.

معنی استودان | واژه جو