واژه جو

اسخان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اسخان . [ اِ ] (ع مص ) گرم کردن . (منتهی الارب ). ◄ بگریانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). گریان کردن چشم . (زوزنی ): اسخن اﷲ عینه ؛ بگریاناد خدا چشمهای ویرا. (منتهی الارب ).

معنی اسخان | واژه جو